+ دیشب برگشتنی زد بغل ذرت بگیریم بخوریم، گفتم یه عکس با ذرتامون بگیریم، شیشه رو داد پایین دستمو ببرم بیرون جفتمون جا شیم که...انقدر خندیدیم که دستم میلرزید و دیگه نمیتونستم عکس بگیرم، بهش گفتم فکر نمیکردم از من... و دیگه جملمو ادامه ندادم
امشب که تلفنی حرف میزدیم گفت: دیشب یه چیزی گفتین! گفتم آره ولی کاملش نکردم، نصفشو گفتم دیگه ادامه ندادم،گفت بگو و گفتم: فکر نمیکردم از اون دیوونه تر هم باشه!
+ پایان بغض امروزم شد...
زیبا باش اما یکم تندتر! ساده تر!...ما را در سایت زیبا باش اما یکم تندتر! ساده تر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85