+ این دفعه مامان نمیذاره تنها برم تهران، میخواستم هرجور شده به سوم باباش برسم، مامان گفت نرو... گفت بعد از دایی اذیت میشه دلهره میکشه تنها مسافرت برم... گفتم باشه نمیرم...
یه آخیش از ته دل گفت، دلم براش رفت...
+ دوست داشتم کنار ن باشم... تو این روزهای سختش پیشش باشم ولی حرف مامانم رو چشممه...
+ نمیتونم از فکرش بیرون بیام، فعلا فقط دعا ازم برمیاد... تا آروم بگیره.
خدایا به حق صبوری حضرت زینب ع...
خودت به ن و خانوادش صبر بده خدا...
زیبا باش اما یکم تندتر! ساده تر!...ما را در سایت زیبا باش اما یکم تندتر! ساده تر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111