+ دوست داشتم امروز برم پیش دایی، به رسم ادب بشینم کنارش و براش یه شمع کوچولو روشن کنم و یس بخونم... ولی دخترعمه و همسرش اومدن و نشد که برم...
دیروز تو آموزشگاه براش کاکائو تلخ خیرات کردم ولی به خوابم نیومد... دلگیر نیستما ازش ولی عجیبه یه کم، آخه معمولا شب جمعه ها میاد به خوابم... دایی جانم، بیا به خوابم دیگه...منتظرتما جان دل...
+ پایین آموزشگاه، آقای ت مغازه گوشی و لوازم جانبی گوشی داره، دیشب برگشتنی واس مامان بابا یه کابل USB گرفتم ۳۰ تومن ولی شدیداً راضی ام، عزیزای دلم کابل شارژر گوشی قبلیمو برداشتن کلا نابودش کردن،کابل این گوشیم به تبلت نمیخوره الحمدلله، یه مدته با کابل شارژر هدفونم شارژ میکردن :| گفتم تا این به اون روز نیفتاده جلوشو بگیرم! بعد میگفتن این خوب شارژ میکنه ها ولی سیمش کوتاهه :))
رومم نشد یه تخفیف بگیرم آخه کادر آموزشگاهو میشناسه :| کلی هم تعارف کرد پول نگیره :/ ولی آخر ۳۰ رو کشید :)
+ دیشبم که منتظر بودیم بابایی از باشگاه بیاد شام بخوریم، مامان یه لحظه یه چرت زد، تنها فرصت بود.. زنگ زدم به مه جان، گفت دم خونه ن جانمه و داره میره پیشش، قطع کردم و گریه کردم یه کم... به مه پیام داد که بغلش کنه از طرفم...
دلم پیششه آخه... تا مامان بیدار شه صورتمو پاک کردم...
خیلی دلم پیششه... خدایا آروم کن قلبشو، به حق عزیزترین بنده هات...
زود بلند شه و حقیقت زندگی رو ادامه بده...
+ چند روزیه برگشتم به بوجویم، برگشتتم به زندگی... کنار خدا...
زیبا باش اما یکم تندتر! ساده تر!...ما را در سایت زیبا باش اما یکم تندتر! ساده تر! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 94